تهران، شهرِ بی‌دفاع

«ایراد اساسیِ ساختمان تنها زمانی آشکار می‌شود که در زبانه‌‌های آتش بسوزد.»
این روزها مدام این جمله‌ی جورجو آگامبن در سرم می‌چرخد. آخرین سطرهای جُستارِ «فرشته‌ی مالیخولیا»یش که این مدت هربار کتاب برایان دیلن، در اتاق تاریک، را دست گرفته‌ام چشمم را گرفته. این روزها هر طرفِ تهران را که نگاه می‌کنی زبانه‌های آتش است و آن‌چه در این شهرِ بی‌دفاع به چشم می‌آید ایراد اساسیِ ساختمان است؛ هم به معنای واقعی، هم به معنای استعاری‌اش.
مثل همه‌ی این روزها از خانه زدم بیرون و رفتم ببینم تهران در این بیست‌وچهار ساعت چه‌قدر تغییر کرده. همه‌چیز مثل روزهای قبل بود. مثل همه‌ی این سه هفته. مثل همه‌ی این روزهایی که بی‌دفاعیِ تهران مدام به چشم می‌آید. خب البته زبانه‌ی آتشی دست‌کم در این چند ساعت نبود، یا سر راه من نبود، اما ایرادِ اساسیِ ساختمان‌ پیدا بود؛ مخصوصاً به معنای استعاری‌اش.
رفتم چشمه‌ی کریم‌خان و در کتاب‌فروشیِ خلوت چرخیدم. چندتا کتاب جدید خریدم و همین‌که توی کیسه گذاشتم‌شان، طوری که کسی نشنود، از خودم پرسیدم کِی قرار است بخوانی‌شان؟ طوری که خودم بشنوم گفتم نمی‌دانم. اطلاعی ندارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *