از زخم‌های من بوی افتخار نمی‌آید

پادکست کارناوال
فصل دوم، قسمت اول
از زخم‌های من بوی افتخار نمی‌آید
(چریکه‌ی تارا ساخته‌ی بهرام بیضایی)


بهرام بیضایی ساختن چریکه‌ی تارا را که شروع کرد خبری از انقلاب نبود. فیلم که تمام شد، انقلاب شده بود و آدم‌ها با این‌که ظاهراً همان آدم‌های قبلی بودند سعی می‌کردند جور دیگری به نظر برسند؛ آدمی که همان آدم سابق نیست و جور دیگری به دنیا نگاه می‌کند و به چیزهای تازه‌ای علاقه دارد که قاعدتاً پیش‌تر خبری از آن‌ها نبوده. اما در مورد چریکه‌ی تارا و بیضایی به نظر می‌رسید که نمی‌شد از این قاعده‌ی تازه پیروی کرد؛ چون چریکه‌ی تارای بیضایی فیلمی عادی و معمولی درباره‌ی آدم‌هایی معمولی نبود و فضای فیلم هم فضایی معمولی نبود و بیضایی هم فیلم‌سازی شبیه بقیه‌ی فیلم‌سازهای هم‌دوره‌اش نبود. چریکه‌ی تارا فیلمی بود درباره‌ی زنی که واقعیت پیش چشمش ترک برمی‌دارد و چیزی را می‌بیند که هرچند ظاهراً گذشته‌ا‌ی تاریخی‌ست اما می‌تواند وهم یا خیال یا اصلاً جادو هم باشد. هیچ‌چیزِ این فیلم ظاهراً شبیه آن چیزی نبود که مدیران تازه‌ی سینمای ایران چشم‌به‌راهش بودند. خود بیضایی را هم که از سال‌ها قبل در سینمای ایران به چشم غریبه می‌دیدند؛ غریبه‌ای با فیلم‌ها و نگاهی غریب که هیچ دلش نمی‌خواست شبیه دیگران باشد. اما در این وضعیت تازه، در این موقعیت تازه، انگار بیضایی غریبه‌تر هم شده بود.
*
فصل دوم پادکست کارناوال درباره‌ی دوازده فیلم ایرانی‌ای‌ست که فرصتی برای نمایش عمومی در سینماهای ایران پیدا نکرده‌اند، اما دیده شده‌اند، کارنامه‌ی فیلم‌ساز را پیش برده‌اند، جریان‌ساز شده‌اند، نقش مهمی در تاریخ سینمای ایران بازی کرده‌اند و به‌مرور تماشاگرانی یافته‌اند که خوب می‌دانند فیلم‌های خوب حتی بدون آن‌که روی پرده‌ی سینما بروند می‌درخشند و هنرِ فیلم‌ساز را پیش چشم دیگران می‌گذارند.

کارناوال را از جمله می‌توانید این‌جا در کست‌باکس بشنوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *